تبليغاتX
احمد شاملو
برای زنده یاد احمد شاملو آرامش بخش زندگیم
...

به جستجوی تو

بردرگاه کوه میگریم ٬

در آستانه ی دریا و علف .

به جستجوی تو در معبر بادها میگریم ٬

در چار راه فصول ٬

در چارچوب شکسته ی پنجره ای

که آسمان ابر آلوده را

قابی کهنه می گیرد .

به انتظار تصویر تو

این دفتر خالی

تاچند

تا چند

ورق خواهد خورد ؟

جریان باد را پذیرفتن ٬

و عشق را که خواهر مرگ است

و جاودانگی

رازش را با تو در میان نهاد

پس به هیات گنجی در آمدی

بایسته و آز انگیز

گنجی از آن دست

که تملک خاک را و دیاران را

از این سان

دلپذیر کرده است !

نامت سپیده دمی که بر پیشانی آسمان میگذرد

- متبرک باد نام تو ! -

و ما همچنان

دوره میکنیم

شب را و روز را

هنوز را ...

+ نوشته شده در  ساعت    زنده یاد احمد شاملو  | 

...

وارتان! بهار خنده زد و ارغوان شكفت.

در خانه، زير پنجره گل داد ياس پير.

دست از گمان بدار!

با مرگ نحس پنجه ميفكن!

بودن به از نبود شدن، خاصه در بهار . . .

وارتان سخن نگفت؛

سرافراز

دندان خشم بر جگر خسته بست و رفت . . .

 وارتان! سخن بگو!

مرغ سكوت، جوجـهء مرگي فجيع را

در آشيان به بيضه نشسته ست!

وارتان سخن نگفت؛

چو خورشيد

از تيرگي برآمد و در خون نشست و رفت . . .

 وارتان سخن نگفت

وارتان ستاره بود

يك دم درين ظلام درخشيد و جست و رفت . . .

 وارتان سخن نگفت

وارتان بنفشه بود

گل داد و

مژده داد: زمستان شكست!

و

رفت . . .

+ نوشته شده در  ساعت    زنده یاد احمد شاملو  | 

...

هرگز از مرگ نهراسیده ام

اگرچه دستانش از ابتذال ، شکننده تر بود .

هراس من ، باری ، همه از مردن در سرزمینی است

که مزد گورکن

             از آزادی آدمی

                              افزون باشد .

جستن

یافتن

و آنگاه

به اختیار برگزیدن

و از خویشتن خویش

باروئی پی افکندن ....

اگر مرگ را از این همه ارزشی بیشتر باشد

حاشا حاشا که هرگز از مرگ هراسیده باشم .

 

+ نوشته شده در  ساعت    زنده یاد احمد شاملو  |