تبليغاتX
احمد شاملو
برای زنده یاد احمد شاملو آرامش بخش زندگیم

...

من فکر می کنم
هرگز نبوده قلب من
این گونه
گرم و سرخ:

احساس می کنم

در بدترین دقایق این شام مرگزای
چندین هزار چشمه خورشید
در دلم
می جوشد از یقین؛
احساس می کنم
در هر کنار و گوشه این شوره زار یاس
چندین هزار جنگل شاداب
ناگهان


می روید از زمین.

آه ای یقین گمشده، ای ماهی گریز
در برکه های اینه لغزیده تو به تو!
من آبگیر صافیم، اینک! به سحر عشق؛

از برکه های اینه راهی به من بجو!

من فکر می کنم

هرگز نبوده
دست من
این سان بزرگ و شاد:
احساس می کنم

در چشم من
به آبشر اشک سرخگون
خورشید بی غروب سرودی کشد نفس؛

احساس می کنم
در هر رگم
به تپش قلب من
کنون
بیدار باش قافله ئی می زند جرس.


آمد شبی برهنه ام از در
چو روح آب
در سینه اش دو ماهی و در دستش اینه
گیسوی خیس او خزه بو، چون خزه به هم.

من بانگ بر گشیدم از آستان یاس:


 
آه ای یقین یافته، بازت نمی نهم!

+ نوشته شده در  ساعت    زنده یاد احمد شاملو  | 

...

 

دهانت را مي‌بويند


مبادا که گفته باشي دوستت مي‌دارم.


دلت را مي‌بويند

 
روزگار غريبي‌ست، نازنين


و عشق را


کنار تيرک راه‌بند


تازيانه مي‌زنند.


عشق را در پستوي خانه نهان بايد کرد


در اين بن‌بست کج‌وپيچ سرما


آتش را

 
به سوخت‌بار سرود و شعر

 
فروزان مي‌دارند.


به انديشيدن خطر مکن.

 
روزگار غريبي‌ست، نازنين


آن که بر در مي‌کوبد شباهنگام


به کشتن چراغ آمده است.


نور را در پستوي خانه نهان بايد کرد


آنک قصابان‌اند


بر گذرگاه‌ها مستقر


با کُنده و ساتوري خون‌آلود

 
روزگار غريبي‌ست، نازنين


و تبسم را بر لب‌ها جراحي مي‌کنند


و ترانه را بر دهان.


شوق را در پستوي خانه نهان بايد کرد


کباب قناري


بر آتش سوسن و ياس


روزگار غريبي‌ست، نازنين


ابليس پيروزْمست


سور عزاي ما را بر سفره نشسته است.


خدا را در پستوي خانه نهان بايد .

 

 

+ نوشته شده در  ساعت    زنده یاد احمد شاملو  |