ریشه ها در خاک
ریشه ها در آب
ریشه ها در فریاد
*
شب از ارواح سکوت سرشار است .
و دست هائی که ارواح را می رانند
و دست هائی که ارواح را به دور ، به دوردست ، می تارانند .
*
_ دو شبح در ظلمات
تا مرزهای خستگی رقصیده اند .
_ ما رقصیده ایم
ما تا مرزهای خستگی رقصیده ایم .
_ دو شبح در ظلمات
در رقصی جادوئی ، خستگی ها را باز نموده اند .
_ ما رقصیده ایم
ما خستگی ها را باز نموده ایم .
*
شب از ارواح سکوت سرشار است
ریشه ها از فریاد
و
رقص ها از خستگی .
ارابه هائی از آن سوی جهان آمده اند
بی غوغای آهن ها
که گوش های زمان ما را انباشته است .
ارابه هائی از آن سوی زمان آمده اند ...
گرسنگان از جای بر نخواستند
چرا که از بار ارابه ها عطر نان گرم بر نمی خاست
برهنگان از جای بر نخاستند
چرا که از بار ارابه ها خش خش جامه هائی برنمی خاست
زندانیان از جای برنخاستند
چرا که محموله ارابه ها نه دار بود نه آزادی
مردگان از جای برنخاستند
چرا که امید نمی رفت تا فرشتگانی رانندگان ارابه ها باشند .
ارابه هائی از آن سوی زمان آمده اند
بی غوغای آهن ها
که گوش های زمان ما را انباشته است .
ارابه هائی از آن سوی زمان آمده اند
بی که امیدی با خود آورده باشند .